تبلیغات گریوان GERIVAN
وبلاگ من
نویسنـــدگان :
الیاس پهلوان (139)
موضــــوع ها :
عمومی (22)
زیست محیطی (27)
تصویر (4)
اجتماعی (16)
اقتصادی (6)
سیاسی (8)
مذهبی (14)
محلی (7)
فرهنگی (1)
ادبی (1)
تاریخی (4)
کشاورزی (4)
ورزشی (3)
علمی (1)
گریوان وگریوانیها (10)
بجنورد (5)
آموزشی (2)
بهداشتی (1)
آرشیـــو :
خرداد 1388 (2)
اردیبهشت 1388 (2)
فروردین 1388 (6)
بهمن 1387 (1)
دی 1387 (6)
آذر 1387 (4)
آبان 1387 (3)
مهر 1387 (3)
شهریور 1387 (6)
مرداد 1387 (5)
تیر 1387 (5)
خرداد 1387 (3)
اردیبهشت 1387 (3)
فروردین 1387 (7)
اسفند 1386 (10)
بهمن 1386 (6)
دی 1386 (8)
آذر 1386 (9)
آبان 1386 (4)
مهر 1386 (8)
لینكدونی :
آرشیو لینكدونی
لینكستان :
گریوان
gerivan
گریوان در بلگدون
گریوان
عکس گریوان
گریوان نیوز
حساب سالوک
فازیلاگ
بجنوردنیوز
بجنورد۱۴۰۰
کاپیتان سیلور
طنزنبشتههای کلپاسه
تصاویر زیست شناسی
اوقات شرعی گریوان
شیندخت
غزال
مسیح پهلوان
خوابگرد
4+1
ایران سرای محبت
اشه نیوز
کاریکاتور
چهل حصار
حمایت ازحیوانات
کشاورزی ارگانیک
سلمان گریوانی
برای طبیعت
خاله ریزه
دوستداران حیوانات ومحیط زیست
انجمن های خراسان شمالی
جسنجو :
خبرنامه :
نظر سنجی :
امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
ایجاد صفحه : - ثانیه
کلوخ انداز را پاداش سنگ است
بسمالله الرحمن الرحیم
مقام معظم رهبری آیتالله خامنهای زیده عزّه
متأسفانه اظهارات عاری از حقیقت و غیرمسئولانه آقای احمدینژاد در جریان مناظره با مهندس موسوی و مقدمهچینیهای قبل و حوادث بعد از آن، خاطرات تلخ اظهارات و اقدامات منافقان و گروهكهای ضدانقلاب در سالهای اول بعد از پیروزی انقلاب و نیز تهمتزدنها در انتخابات 84 و انتخابات مجلس ششم ولجنپراكنیهای باند پالیزدار كه در دادگاه محكوم شده را به نمایش گذاشت و از آنجا كه بخشی از این اظهارات قبلاً در رسانههای دولتی و آتش تهیه آن در سخنرانی مشهد مقدس مطرح شده، ادعای اینكه مطالب او تحت تأثیر فضای مناظره گفته شده و فاقد برنامهریزی قبلی است، پذیرفتنی نیست و گویا برای تحتالشعاع قرادادن گزارشهای مستند و مكرر دیوان محاسبات در خصوص مفقودالاثر بودن یك میلیارد دلار و ارتكاب چند هزار تخلّف در اجرای بودجهها میباشد و شاید هم رقیب اصلی خود را افتخارات ربع قرن انقلاب اسلامی میداند.
دهها میلیون نفر در داخل و خارج ناظر دروغپردازیها و خلافگوییهایی بودند كه برخلاف شرع و قانون و اخلاق و انصاف، افتخارات نظام اسلامیمان را نشانه گرفته بود.
زیر سوال بردن تصمیمات بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و تلاشهای امام راحل و مردم مسلمان و متعهد و روحانیت عظیمالقدر كه در نیم قرن گذشته با مجاهدتهای خویش توانستند بنای باشكوه نظام اسلامی را ایجاد و مستقر و بالنده كنند، از این بدتر نمیشد. دوران مشعشعی كه خود شما پشت سر امام(ره) در قامت مجاهد پیشتاز، رئیسجمهور و نهایتاً رهبری نظام نقش و مسئولیتهای ممتازی به عهده داشتهاید.
نقطه قابل توجه دراین تهمتها این است كه غیرمستقیم، مقام ولایت در زمان رهبری امام راحل و جنابعالی كه هادی دولتها بودهاید و با اظهارات صریح، مدیریتها را مورد تأیید و تحسین قراردادهاید، نشانه گرفته است.
بعد از جریان شوم 14 اسفندماه 1359 با ارشاد امام و بنیانگذار جمهوری اسلامی، شهید مظلوم دكتر بهشتی و جنابعالی و اینجانب كه در شعارهای مردمی به عنوان «سه یاور خمینی» شناخته شده بودیم، با همراهی نیروهای انقلابی و بخصوص نمایندگان متعهد مجلس اول و حزب جمهوری اسلامی توانستیم در جهت زدودن غبارهای ابهامات و سمپاشیها اقدامات مؤثری انجام دهیم و امام راحل درد آشنا با تشكیل گروه حقیقتیاب و داور، بخشی از حقایق را آشكار كردند. نتایج آن، آگاهی بیشتر مردم و رسوایی فتنهگران و در نهایت نجات كشور از خطری بود كه دشمنان استكباری و ضد انقلاب طراحی كرده بودند.
البته اینجانب قصد ندارم كه دولت موجود را مثل دولت بنیصدر معرفی كنم و یا سرنوشتی شبیه آن دولت را برای این دولت بخواهم، بلكه مقصود این است كه باید مانع گرفتار شدن كشور به سرنوشت آن روزگار شد.
اینجانب برای پرهیز از آلودهشدن فضای سیاسی كشور در آستانه انتخابات به تشنجات بیشتر، از عكسالعمل فوری كه مورد انتظار ملت است، خودداری كردم.
در مراسم بزرگداشت سالگرد امام(ره) به آقای احمدینژاد گفتم كه در اظهارات او خلافگوییهای فراوانی وجود داشته و ادعای كذب تماس تلفنی من با یكی از سران عرب و ادعای كارگردانی مبارزات انتخاباتی رقبا و اتهامات ناروا به جمعی از بزرگان نظام، از جمله جناب آقای ناطق نوری و فرزندان من و بدتر از همه زیرسوال بردن اقدامات امام راحل را یادآوری و پیشنهاد كردم با صراحت اتهامهای نادرست را پس بگیرد كه نیازی به اقدامات قانونی افراد و خانوادههایی كه ناجوانمردانه و مظلومانه هدف تیرهای ناسزاگویی قرار گرفتهاند، نباشد.
از صدا و سیما هم خواسته شد كه فرصتی در اختیار طرفهای ذیحق براساس مقررات سازمان قرار دهد كه از خود دفاع نمایند. گرچه در گذشته به بخشی از این اتهامات پاسخ داده شده و رئیس قوه قضاییه وقت جناب آقای یزدی در پایان كار ریاست جمهوری اینجانب، در عمل به اصل 142 قانون اساسی رسماً اعلام پاكی و منزّه بودن خانواده رئیسجمهور و حتی كمشدن داراییها در دوران مسئولیت را نمودند، ولی تكرار اتهام تكرار جواب را میطلبد.
معالاسف، این دو پیشنهاد خیرخواهانه عملاً پذیرفته نشده و رهبر معظم هم صلاح را در سكوتشان دیدند و بیشك جامعه و بخصوص نسل جوان نیازمند اطلاع از حقیقت است. حقیقتی كه با اعتبار نظام و همدلی ملت ارتباط جدّی دارد و اگر محدود به حق چند نفر بود؛اقدام به نوشتن چنین نامه ای نمی كردم.
معتقدم جنابعالی بخوبی میدانید كه اینجانب و بسیاری از بزرگان تأثیرگذار انقلاب و حتی خود جنابعالی از دوران مبارزه و سالهای اول انقلاب و در تعدادی از مقاطع مورد تهاجم افراد لاابالی و ضدانقلاب بودهایم و همیشه صبورانه تهمتها و اهانتها را پشت سر گذاشتهایم و در دور جدید تهمتها و هجمهها هم از حدود پنج سال پیش تاكنون دندان روی جگر دارم و بخاطر خداوند و مصالح انقلاب و كشور اندوه خویش را مكتوم میدارم و از این جهت هم مورد گلایه بسیاری از دلسوزان اسلام و انقلاب و بستگانم قرار میگیرم ومهم این است كه اینبار این تهمتها توسط رئیس جمهور و در رسانه ملی مطرح شده است. البته در موقع مناسب انحرافات و حقكشیهای ناگفته انتخابات و اعمال دولت نهم در اختیار مردم و تاریخ قرار خواهد گرفت،
تاریخ گواه است كه اكثریت مردم متعهد و انقلابیمان كمتر تحت تأثیر خلافگوییها قرار میگیرند و دلیل آن آراء افتخارآمیز مردم به اینجانب در آخرین انتخابات مجلس خبرگان رهبری است و نیز خوب میدانید كه در جریان انتخابات جاری، تاكنون به خاطر مسئولیتهای رسمی ام در رسانه هامطلبی به نفع یا ضرر افراد و جریانهای درگیر در انتخابات نگفتهام و در موراد ضروری به كلیاتی مبتنی بر حضور حداكثری مردم در پای صندوقها و سلامت انتخابات اكتفا كردهام و رسماً گفتهام برنامه شركت در انتخابات ندارم.
چهار نامزد موجود برای آمدن به صحنه با اطلاع از نظر و سیاست اینجانب از من نظر نخواستهاند و بعد از نامزدی هم از اینجانب درخواست حمایت نكردهاند و اگر هم در جلساتی بهم رسیده باشیم، چیزی جز همان كلیات فوقالذكر را از من نشنیدهاند و اگر حزب یا گروهی در مورد جهتگیری در انتخابات نظر خواستهاند، گفتهام براساس آییننامه خود عمل كنند و حقیقتاً آنها با تصمیمخودشان و همكارانشان در صحنهاند و عمل میكنند و انصافاً تهمت دستنشانده بودن آنان ستم و بیحرمتی غیرقابل توجیه است.
بجاست كه به این حقیقت هم توجه شود كه احتمالاً عوامل دولت از نظر اینجانب مطلعند كه من ادامه وضع موجود را به صلاح نظام و كشور نمیدانم و خود جنابعالی هم از این نظر من مطلعید و دلایل آن را هم میدانید. ولی این نظر را رسانهای نكردهام و خود عوامل دولت در این مورد بزرگنمایی كردهاند كه هدف بزرگنمایی در آن مناظره روشن شد.
با اینهمه بر فرض اینكه اینجانب صبورانه به مشی گذشته ادامه دهم، بیشك بخشی از مردم و احزاب و جریانها این وضع را بیش از این بر نمیتابند و آتشفشانهایی كه از درون سینههای سوزان تغذیه میشوند، در جامعه شكل خواهد گرفت كه نمونههای آن را در اجتماعات انتخاباتی در میدانها، خیابانها و دانشگاهها مشاهده میكنیم.
اگر نظام نخواهد یا نتواند با پدیدههای زشت و گناهآلودی مثل تهمتها، دروغها و خلافگوییهای مطرح شده در آن مناظره برخورد كند و اگر مسئولان اجرای قانون نخواهند و یا نتوانند به تخلّفهای صریح خلاف قانون در اعلان افراد به عنوان فاسد كه فقط بعد از اثبات تخلّف در دادگاه قابل اعلان است، رسیدگی كنند و اگر فردی در موقعیت ریاست جمهوری بدون مراعات شأن منصب مقدسش خود را مجاز به ارتكاب چنین گناهان كبیره و اخلاقشكن علیرغم سوگند به مراعات شرع و قانون بداند، چگونه میتوانیم خود را از پیروان نظام مقدس اسلامی بدانیم؟
رهبری معظم انقلاب؛
اكنون كه امام راحل (ره) آن پیر فرزانه و حلّال مشكلات و ملجاء همه و یار صبور و دیرینه هر دوی ما آیتالله شهید مظلوم دكتر بهشتی و بسیاری از همسنگران قدیم كه یا به فیض عظمای شهادت رسیدند و یا به دیار باقی شتافتند ؛ در بین ما حضور ندارند، شما ماندهاید و من و معدودی از یاران و همفكران قدیم. از جنابعالی با توجه به مقام و مسئولیت و شخصیتتان انتظار است برای حل این مشكل و برای رفع فتنههای خطرناك و خاموش كردن آتشی كه هم اكنون دودش در فضا قابل مشاهده است، هرگونه كه صلاح میدانید اقدام مؤثری بنمایید و مانع شعلهورتر شدن این آتش در جریان انتخابات و پس از آن شوید.
لذا در فرصت باقیمانده ضروری به نظر میرسد خواسته حق حضرتعالی و مردم در خصوص انجام انتخاباتی سالم و پرابهت و حداكثری تحقق یابد. كاری كه میتواند عامل نجات كشور از خطر و باعث تحكیم وحدت ملی و اعتماد عمومی باشد و فتنهگران نتوانند با حدس و گمان نصّ پیامتان در مشهد و در مرقد امام راحل را با هوس خود تحریف كنند و با نادیده گرفتن قانون، بنزین بر آتشافروخته بریزند.
سرچشمه شاید گرفتن به بیل چوپر شد نشاید گرفتن به پیل
دوست، همراه، و هم سنگر دیروز، امروز و فردایتان
اكبر هاشمی رفسنجانی
انشاءالله دروغ است
لعنت حق بر توهین کنندگان
نقل است وقتی بعد فوت امام اشعار ایشان منتشر شد، برخی افراد جناح راست که از قضا مخالفتی هم با عرفان وتصوف داشتهاند، گفته بودند: " انشاءالله دروغ است، این اشعار از امام خمینی نیست"
از روزی که موضوع فیلم جوک گوئی آقای خاتمی و توهین به ترکها را شنیدهام(چون دیدن چنین چیزائی برایم مقدور نیست) بارها باخود گفتهام انشاءالله دروغ است. وحتما این یک توطئه وکارناولی است برای عصر انتخابات.چون:
"توهین به هر قومی محکوم است خصوصا از ناحیه سیاستمداران وعلیالخصوص از سوی افرادی با وجهی اخلاقی نهتنها پسنده نیست بلکه گناهی نابخشودنی است."
از یک باورم نمیشود واز طرف ناراحتم که اگر این درست باشد که برسر آنهمه اخلاقیات آقایان خواهد آمد واز طرف دیگر چقدر در سرنوشت انتخابات تاثیر گذار خواهدبود؟ وباز امیدوارم درست نهباشد وگرنه بعد انتخابات وبعد اینکه رایم را نثار وایثار کردم ، خدمت آقای خاتمی خواهم رسید.
به یاد معلم شهید دکتر علی شریعتی
هفته قبل وقتی گزارش حضور احسان شریعتی پسر معلم شهید دکتر علی شریعتی در بجنورد و صحبتهای ایشان خواندم، متوجه نکاتی شدم که حاکی از پختگی واطلاع وی از اوضاع ایران داشت. در دهه شصت وقتی تب گفتگو ومباحثات بالا بود احسان هم جوگیر شده و حرفهائی میزد که گروه و دستههای سیاسی آن روز به واستهی نفوذ کلام دکتر از بحثها و نظرات او برداشتها و بعضا سوء استفادههائی می کردند. کس وکسانی به ایشان یادآوری کرده بودند که بهتر است شما بروید دنبال درس خواندن وفعلا وارد این مباحثات نشوید. احسان به این توصیه و یا خود خواسته سالهاست که مطالعه کرده و مدارج عالی دانشگاهی را طی کرده است.انصافا مطالب ایشان در میان جمعی از دوستداران دکتر شریعتی در بجنورد نشان از عمق یافتههایش بوده وبهحق شایستگی فرزند آن پدر و آن شمع روشن انقلاب را دارد.نکات قابل تاملی در بیانات ایشان است که شاید در نگاه بدوی روشنفکرانه باشد، ولی به درد مسائل اجتماعی وسیاسی روز هم میخورد. درود خدا بر شریعتی و دوستان راستینش باد.
ما میدویم
اما اینکجا و آنکجا
پردهاول
صبحالطلوع وقتی نفسنفس زنان به منزل برمیگشتم، اینبار آن جوان نمکی را دست به افسار ایستاده در کنار الاغ نحیف دیدم. کمی دورتر در هوای گرگ و میش منتظر همکاری که یافتههایش از محوطهی مجتمع مسکونی را به ارابهی کج و معوج پشت درازگوش منتقل می کرد. به سحرخیزی و تلاششان آفرین گفتم. قطعا آنان ساکن این منطقه نیستند و از راه دوری، به اینجا آمدهاند. خیلی زودتر از من بیدار شده وبیشتر از آنچه من دویدهام، دویدهاند. یحتمل این کار هر روز ایشان است و من نه اگر هم بهخواهم ... آنان تمام روز میدوند تا شکم و شکمها سیر کنند و من این اندک میدوم تا از تمام روز خوردههایم بهرهم برای خوردن. او میدود و من میدوم. اما این کجا و آن کجا.
ما هستیم
پرده دوم
این پرده کمی تا قسمتی بیربط پردهی اولی است. آن جوان را دست به افسار نگه داشته توجهی به دیوار پشت سر ایشان داشته باشیم. روی آن نوشته شده " ما هستیم" این جمله را را در خیلی جاها دیده بودم ولی هیچموقع به اندازهی امروز و روز مرور عکسهای گرفته شده در نیمهی اسفند گذشته توجهم را جلب نهکرده بود. مست مقهور عظمت قلعهی دورهی صفوی در بیرجند، عکسهائی گرفته بودم که آن روز جز دیوار بلند و کاهگلی به چیزی حتی به آدمهای اطراف، در آن غروب زیبا هم توجهی نهکرده بودم. با نگاه امروز غیر ازقلعه باشکوه، پیر زن نشسته بر روی سکوی وسط قلعه و جملهی نا مانوس " ماهستیم" نیز نمایان است. میتوان حدس زد که پیرزن ناتوان از عبور ار راهروهایتنگ و پلهها باریک،از صعود به قلعه باز مانده است. اما این جمله به چه معناست، هنوز برایم نامفهوم است. با توجه به تکثیر آن در سطح وسیع و احتمالا در همهی شهرها شاید از جنس آن جملهی ما میتوانیم، ویا از نوع خواستهی همانهائی باشد که غم نان ندارند. میگویند هستند ولی نیستند. مثل دویدن من ودویدن آن جوان نمکی.
نماز شکر باران
شادی وشکر دستهجمعی
روزهائی را به یاد میآورم که همه با هم درخواست باران میکردیم. این دعا شاید در بعضی نقاط زیاد ملموس نهبوده ودرک درستی از این خواسته نداشته باشیم و حکایت آن جمعی باشد که برای دعای باران بیرون آمدهایم، اما فقط کسی که به دعایش ایمان دارد، با چتر به میعادگاه آمده است.
در گذر از مناطقی مانند قاین، بیرجند و زاهدان که شدیدا به نزولات آسمانی وابستهاند و آنرا قدر میدانند، کمتر مسجد، نمازخانه و محل تجمعی است که لوح دعای باران در آن نصب نشده باشد. ماههای پایانی سال گذشته نزدیک ترین زمان به حافظهی فراموشکار آدمیان است که میدید مردمی را که ملتمسانه تقاضای باران میکردند ومن هم گفتم که ای خدای ابر و باد بر کویر دل من قطرهای فرود آر ، باشد که از خنکای فرشتهی قطرهها لبی تر کنم. و اینگونه بود که از فرط نگرانی قحط سالی و از برای نان خویش، همه و حتی در چند شهرستان ائمهی جمعه وجماعت با مدد دستگاههای دیداری و شنیداری، مردم را برای دعای باران فراخوانده ودستهجمعی، روی به سوی خالق آسمانها وزمین کرده، تضرعا خواستهی خویش و دیگر مخلوقات را به نیابت بیان میکردند.
اینکه این فوران نعمت به واسطهی آن خواستن هاست و یا امر دیگری است، خدا داند وبس. اما چرا حالا که خواستههایمان برآورده شده شکر باران نهکنیم؟ قطعا کسان زیادی، خصوصا کشاورزان ودامداران این میکنند. ولی بهتر بود به رسم دعای باران و نماز باران، نماز شکر باران هم برگزار کنیم. شاید بیربط نهباشد که پیشنهاد کنیم،این به خصیصهی فرهنگی ما تبدیل شود، که به مانند عزداریهای خوب و جمعیمان، برنامهای برای شادی گروهی ورسمی داشته باشیم و بعد بارش برف و باران همه باهم به نماز شکر بهایستم وقدر بهدانیم داشتههایمان را.
توجه ایرانیهای داخل و خارج به کاندیداها
سالی که نکوست از بهارش پیداست
روز از نو روزی از نو
در اجرای برنامهای تمام تعطیلات را اداره و شهرستانها بودم وحتی بیش از روزهای عادی با تعدادی از همکاران مشغول کار بودیم، و یکباره با آمدن خیل کارمندان متوجه شدیم که تعطیلات نوروز تمام شده ووضعیت به حالت سابق برگشته است. میتوان گفت که نوروز وتعطیلاتش، آن چهار روزی (حتی تا سیزده روز) نیست که تقویمهای شمسی از زمان حضرت خیام اعلام می فرمایند، بلکه نوروز همان پانزده روزی است که در ادارات و خیابانها وبازار خبری از فعالیت نیست. فرهنگ وباور مردم هم، همین است. در روزهای به ظاهر اداری قبل از پانزدهم فروردین مراجعه کنندهای نمیآید که آن قلیل کارمندان را از تنهائی در آورده وتبریک عیدی بدیشان گفته باشند.واین قانون نانوشتهای شده که همهی به احترام گذشته وجز گلایه وشکوهای کوتاه در حد حرفهای معمول دیگر کاری نمیتوانند انجام دهند.
امروز ادارهی ما بیشباهت به ساعات اولیهی سال تحویل در گریوان، نهبود که مردم بعد از زیارت اهل قبور، به پائین پلههای مزار آمده صف میبندند. اگر هوا وساعت مناسبی از سال نو باشد، صف جماعت مردان به حدی میرسد که افراد از فرط مصافحه و تبریک گفتن در آخرای صف نای حرف زدن ندارند. و میتوان فهمید که بندگان خدا در مواجه با یکدیگر به یک سر تکان دادن و دستها را به هم رساندن اکتفا میکنند. در این بین وای به حال افرادی که خویشیت نزدیک با بعضیها داشته ویا اینکه از شهرهای دیگر به گریوان رسیده باشند، آنجاست که اگر صورتش را چپه تراش کرده باشد، باید پیهی سیخهای خشن آن کشاورزان عزیز ما را که شام و مدینه برایشان یکی است، به تن صورت نازک ومبارک خود بمالند. فرقی نمی کند که این صورت را برای چه مقصد و مقاصد آماده کردهاند. مهم ایناست که اینجا باید رنج سفر را به جان بهخرند و تا اطلاع ثانوی سوزش زیبای روی آفتاب نهدیدهی خویش را تحمل فرماید. مگر اینکه انواع لوازم آرایش و مرطوب کنندههای تسکین بخش را در انبان اهل عیال خویش از قبل تدارک دیده باشد.
القصه قصد این بود که بهعرض برسانم، در ورودی ادارهی ما وحتما سایر دوایر بهرمند از نظام بوروکراسی و دیوانسالاری، گشوده شده به روی کارمند ومشتریان در سال جدید، به سان پای پلههای گورستان گریوان بود. اما اینجا نامنظم و در هم فرو رفته وبعضا بعضیها بیگانه با آداب مرسوم در گریوان که هیچ تبعیضی را بین خرد وکلان، آشنا وناآشنا وحتی دوست ودشمن برنمیتابد وهمه را از یک طرف از پای پلکان تا به انتها، که شاید به سهراهی سرچشمه رسیده باشد، شامل میشود وکسی را از مصافحه وتبریک وماچ و بوسه بینصیب نمیگذارد. فرق دیگری هم گریوان با ادارهی ما داشت وآن اینکه در مواجههای بعدی هم از ترس اینکه شاید اشتباه کرده باشیم وطرف را در آن روز موصوف ندیده باشیم، باید به نیت قضا ویا تکرار از شوق سال نو همدیگر را در بغل گرفته و دیده بوسی نمائیم. اما در این دیار با وجود قلت شاغلین، بعد از عبور از پلههای اداره، نیازی به ابراز احساسات نیست مگر اینکه عضو گروه غیر رسمی اداره بوده ویا در یک واحد، همکار باشی که مواجه شدن رااجتناب ناپذیر میکند.
سیزده به در
به روز طبیعت تن زخمی مادر گیتی را ریش نکنیم.
فردا به هر بهانه ی که به طبیعت قدم بگذاریم زیبا خواهد بود به شرطی که دوستی با طبیعت غفلت نشود. آمار تخریب وآتش سوزی روزهای سیزده هر سال وحشتناک است به هوش باشیم همچون دوستی خاله خرسه روز طبیعت را به دشمنی با آن تبدیل نکنیم.
پستهای جامانده در میهن بلاگ
یا مقلبالقلوب والابصــــــار
یا مدبراللیل والنهــــــــــــــار
یا محولالحول و الاحــــــــوال
حول حالنا الی احسنالحال
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد
ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد
چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد.
الا ای اهورای با فرّ و جاه
به فرمان تو تابش حور و ماه
در این روز ِنو از مه ِفرودین
به آئین جمشید فرخنده دین
بگردان دل و دیدهام از گناه
بیاموزم از نو، دگرگونه راه
روان مرا از غم آزاد کن
به خوشباشی و خوشدلی شاد کن.
جهان است شادان به پندار نیک.ز پندار نیک است گفتار نیک.چو پندار و گفتار نیک شد. نیاید زتو غیر کردار نیک...
نوروز برهمگان مبارک باد
اینهمه تاخیر هرچند با دلیل، خسته کننده است. امور اداری آخر سال و مسافرتهای کوتاه موجب شده که رشتهی کار از دست رفته ودر میان غولی از موضوعات به وحشت انتخاب، از همه صرف نظر کنی. یک ماه گذشت و من ماندهام که نه برای رضای مخاطب که برای دل خویش چهرا از تلمبار بایگانی ذهن بیرون کشم تا فتح بابی شود از برای راه افتادن و بازنویسی هر آنچه میخواهم و خواستهام بود که در این مجاز روزگار بهجای ماند.
واینگونه شد که بهگویم از این سی روز دوری دههی آخر بیشتر خاطر وپسند آید واگر فرصت وحیلتی باشد، از دیدههای خود به میان شرقیترین نقطه وکمی جنوبیتر آن روزی را مانده در میان توفان شن بهگویم. واینجاست که زخم چرکین سر باز میکند که وضع خوبی نیست در توزیع فقر. شاید گفته آید که فقر را چه نیاز به توزیع، آن عجین شدهی ماست. اگر توزیعی هست باید برای پخش ثروت توضیح داده شود. اما از این باب فقر مقدم شد که گویند: ظلم بسویه عدل است ویا اینکه مرگ دستهجمعی عروسی است. در کنار اینهمه حرف وحدیث عدالت و برابری توزیع، قصهی یخ رضاخان، از تاریخ وفرهنگ ما تفکیک ناپذیر شده و اگر یخی هم در کارباشد، تا به حاشیهها برسد، نه از سرخی تب محرومان که گرمی دست خادمان ذوب خواهد شد. تولید ثروت از قبل علم وتلاش جمعی به حدی نیست که بهمنی از ثروت برای جامعه پدید آورد. لذا در برداشت ثروت خدادای و توزیع دارائیهای انباشته شده در یک مکان با مشکل مواجه میشویم. گوئی ما این شیوه را از طبیعت آموختهایم. بارانی که به دامنههای البرز می ریزد با قطراتیکه قلهی تفتان میریزد، قابل مقایسه نیست.
اهمن و بهمن( امن دمن)
درخیال زمستان
مدام پس ازاینکه سالوک را از راه تخته سرازیر می کنم، بعد سارهکمر روی به چپ کرده بر دیمزارهای قرهبرن مینگرم. حلقهی کشتها تنگتر شده ودیگر کسی را خمیده بر روی ساقههای طلائی در غارگتران و قرهبرن نمیتوان دید. دراین توقف کوتاه خیال نمیدانم خوشحال باشم یا غمگین. به پارادیمی همچون دیگر تناقضهای امروزی دچارم که کاهش دیمزارها خوب است یا نه؟ اینکه ارسهای هشیدره قطع نمیشوند تا بخاری کندهای گریوانیها ازدست رنج هیزمشکنان رختیانیها گر بگیرد وزمستان را در سایهی تنههای شکستهی ارسهای سختتر از آهن سرکنند، باید که خوشحال بود چون جنگا ارس کنزو جان گرفته و میرود که با همهی کندی رشد ارس آن اطراف را به منطقهای منحصر به فرد تبدیل کند. و ازاینکه شیبهای تند دامنههای شمالی سالوک از شخم بیرحمانهی درجهت شیب، رها شده وکم وبیش بوتهها ودرختچههای درآن درحال رستن است، مایهی خوشبختی است، اما شوربختانه این رهائی زمین وبیشهها وتنگی حلقه ی کشت دیم نه از سر آگاهی وتوجه مردم، بلکه دوعامل نگران کننده وخطرآفرین سبب آن گشته است. اول خشکسالیهای مداوم و دوم خالی شدن صحنهی کشت وزرع ازمردان مرد با گاوهای کهنسالشان... من هنوزروی به چپ دارم و هرچندکه این بار و غالب فرصتهای برگشت مقارن است با سراشیبی خورشید بهسوی تلوستان، ولی سابقهی ذهنی بهراحتی دریک نگاه، نور درون سوراخ غار کلب رجب را تداعی میکند که هر ظهر در غیاب ساعت، برای دست کشیدن از دروی گندم، از چاقانسید چشم به این کوه سرافراز داشتیم. اما این رویا تمامی ندارد. بهآنی خود را اینجا یافته و اکنون با فرسنگها دوری از سالوک وسرچشمه و سارهکمر و...وقتی یکربع ساعت باران این نعمت بیواسطهی الهی سقف سالن صبحگاهی را بهصدا درآورده، درهین این که نفسنفس میزنم، اسب خیال را تاخته دوباره از گریوان وسرچشمه میگذرم تا به دامنههای شمالی سالوک در زیر سارکمر پناه بهگیرم و قطرات سرازیر شده بهسرچشمه را ببینم. بعد کلی تلاش و رهائی از بندهای خودساخته، تابه محل قرار برسم، گویندکه باران شب را برفی در صبحگاه پشتیبان بوده وحال خورشید دراین اندیشه است که بیاید یا نیاید؟ وهمه التماس کنان پشتبندی شایسته میخواهند که امیدشان ناامید نشود. وبا این اندیشه آواز گذشتگان خویش را میسرایند: اهمن وبهمن آرد بکن صدمن، خوب آمدم میخوری کره وپنیر، بد آمدم میخوری کله و پاچه.("امن دمن اون باتمنی اوز تومن، یاخشی گلدی قازان- قازان سوت، پس گلدی کله پاچالاری یوت.")
ورزش بجنورد
بعدفراغت ازکاربیادآوردم که فردا جمعه است ومن به خاطرجلسهای نخواهم توانست به کوه وتپهای بروم. به روزهای تاسوعا وعاشورا ، فرصتی برای دیدار ازگریوان پیش آمد. غیر از پیاده روی دو صبح در سرچشمه گریوان و دوبرار بجنورد، جمعه مارا ازبرگشت به خانه منصرف کردندتا به باباموسی برویم. باباموسی را سالها پیش چندین بار رفته بودم. وقتی پیشنهادشد پذیرفتم ولی ساعت ۴و۵ صبح برایم مایه تعجب بود. به خاطرتاخیر اذان بجنورد وتمتراق صبح نشد که به وقت گفته شده، حضور مردم را ببینم ولی همان سرویس آخر اتوبوسهای خطواحد، مسیر ۱۷شهریوربه کلاته باقرخان وپای کوه باباموسی حاکی ازآن بود که تحول عظیمی در ورزش بجنورد رخ داده است. همین وضع را چندسال پیش در همراهی مردم خرد و کلان در مسیر بشقارداش دیده بودم، اما فکرنمی کردم مسیر باباموسی را که ما به هنگام چستوچالاکی میپیمودیم، توسط اقشار مختلف مردم طی شود. درجمع بازماندگان از گروه خیلی سحرخیزان، سیلور را در۱۷شهریورگذاشته با اتوبوس ریالی خطواحد به کلاته رسیدم. هین عبور از مزارباقرخان فاتحهای نثار دوست سالهای قبل آقای رئوفی کرده، سعی داشتم اگر به اولیها نمیرسم، حداقل از آخریها نباشم. مسیر را ساده انگاشته از تیزترین راهها عبور میکردم. هرچند مه غلیظ مانع دیدکامل حوزهی جغرافیائی باباموسی و شهر زیرپای آن بود ولی انتظار داشتم، دربالاترها پیکر زخمی باباموسی را که به خاطر پروازهای فرودگاه تراشیده شده بود ببینم. بعد ساعتی راه متوجه شدم که نهتنها چنین نخواهد شد بلکه مسیر عبور کوتاهتر وآسانتر از مسیری است که من باگروه یاران خودبارها ازمیان دودکل مخابراتی باباموسی به باباامان سرازیرشده بودیم. واینگونه بود که دکلها را در روبرو رها کرده به سمت راست چرخیده از درهی سیلابی شمال شرقی کوه با عبور از میان راه ودرهی وسیعی که محل برداشت شن وماسه است، درجهت جنوب به شمال به انتهای باغ باباامان هدایت شدیم. جمع همرا بساط کلهپاچه را پهن کرده، چائی آتشی وصبحانهای مفصل آخرین برنامه صبح جمعه است. ...وبایدبرگشت که فردا روزازنو وروزی ازنو.
تاسوعا و عاشورا
کنگرهائی به وسعت تاریخ
دوروز آینده شهرهای زیارتی شلوغ میشوند، ولی نه به آشکاری روستاها وشهرهای کوچک. دورافتادهترین روستاها هم دراین روزا با ازدحام انواع وسایط نقلیه باری، عمومی وسواری مواجه میشوند.در بعضی مناطق این تنها روزی است که شاغلان بخش حمل ونقل عمومی خصوصا کامیونداران دست ازکارکشیده و به منزل ویا زادگاه خویش مراجعت میکنند. این قانون نانوشته روستائیان رفته از دیاراجادی است که همچون پرستوهای مهاجر به خانههای خود برگردند. واین رسم بدی نیست که روزهای تاسوعا وعاشورا اکثرا مردم به محل تولد خود خصوصا جائی که گذشتگان واحیانا پدر ومادرشان دفن شده برمیگردند. این دوروز گردهمآئی ،کنگره ،سیمینار ومجلسی است که طیفهای مختلف مردم از صنوف متفاوت راگردهم میآورد. برنامههای این کنگرهی عظیم با اندکی تفاوت از نظر محتوی وشاید جابجائی بعضی مراسم، تقریبا دریک زمان درسراسر جهان اجرا میشود. متن ،محتوی وبرنامههای کنگرهی حسینی، تقریبا با شیوهی خاص، نسل به نسل در طول ۱۴۰۰سال منتقل شده و نمایشنامهنویسان و فیلمنامهنویسان، بسته به درک وتوان، درزمان ومکان خویش، درمتن دخل ومحتوی تصرف کرده وآن را به نمایش عمومی میگذارند.
یک بخش مهم ومورد نظر ما درتماشاخانهی گیتی، تماشاگران این نمایشنامهی پیوستهی تاریخند. ایشان دراین دو روز با هم غذا میخورند، با هم میگریند، صلهرحم بجای میآورند، خیراتمیکنند، دعا میکنند، شفامیگیرند،و...
اگر نبود آن همه فضیلتهای مادی ومعنوی قیام امام حسین(ع) که هرکیش ومذهب و آئینی به زبان خود آن را میستاید، بازهم میگفتم این تنها راه وشیوهای است که توانائی برپائی چنین کنگرهی عظیم جهانی را داراست. کنگرهی بزرگ حج با همهی عظمتش دریک مکان وبا شرایطی مخصوص قابل برگزاری است ولی دراین قیام وفلسفهی آن توانائی گردآمدن اقشار غنی وفقیر دریک زمان، بیهیچ هزینه و بدون محدودیت جاومکان وجود دارد. میزبان و مهمان یکی است. بدون اینکه شخص یا حکومتی توان تغییر قابل توجه در این کنگره را داشته باشد، آن میتواند تغییر در فرد واجتماع را حادث کند.
پس باردیگر قطرههای این دریای همیشه مواج، گردهم میآیند تاسمفونی جاودانگی این ارکستر را در ادامهی راه رهبر آن بنوازند.
آرزوی دهاتی
زمستانم آرزوست
با این بیان مرسوم مخالفم، وگرنه مثل بقیه میگفتم کاش ازخدا چیز دیگری میخواستم. وقتی پنجشنبه درمورد نیآمدن باران و برف مینوشتم، تقریبا ناامید از ابرهای نابارورچندروزه، چیزی شبیه این آرزو راداشتم که ای کاش همچون گذشتههای دور زمستانمان زمستان و تابستانمان تابستان میبود تا بزرگترها خاطرات خوش گذشته را مرور وکوچکترها طعم برف و سرما را (با وجودتوصیههای موکد سیمابرای کاهش مصرف گاز) بچشند. هرچند زیر نویسهای تلویزیون از مزه بهدرشده وبیننده را کسل وبیتفاوت کرده ولی اندک اندک گرانی و افزایش قیمتها را فرهنگسازی میکند.
با اینکه سابقه قطع گاز سال گذشته، آرزوی چنین هوا و سرمائی را حداقل برای بخش غیربرخوردارجامعه با مشکل روبرو میسازد، ولی بودن برف وسرما به از نبودن آن بوده وروسیاهی را برای ذغال(امروزمیشه گفت شرکت گاز) باقی خواهدگذاشت. نتوانستم دهاتی بودن و خوشحالی خود از بارش برف وباران را پنهان کنم . باشد که سرما شدت یافته زمینهای کشاورزی یخ زده وآفات وحشرات مضر ازبین بروند،بلکه بهاری پرآب وبیآفت داشته باشیم.
بیعنوان
چون وقتی برا چیزائی که میخوام بنویسم نداشتم، دست همه شستم و یک هفته نه به کارای اصلی اداری رسیدم ونه به دغدغهها وفشارای روحی ناشی از مسائل دور وبر. محرم وغزه، خشکهسرماها و آرزوی یه روز برفی برا رفتن به کوه(کوه که چه عرض کنم تپه) فکر یه مسافرت زمستانی و امتحانات یکه محصل و...همه چیزائی است بایگانی ذهن را اشغال کردندبدون اینکه فایدهای ازبرای من و دور وبر داشته باشه. ببینیم هفتهی نیمه تعطیل چهطور میشه.
نوشته های پیشین ...