تبلیغات گریوان GERIVAN
وبلاگ من
نویسنـــدگان :
الیاس پهلوان (173)
موضــــوع ها :
عمومی (23)
زیست محیطی (31)
تصویر (4)
اجتماعی (30)
اقتصادی (6)
سیاسی (8)
مذهبی (16)
محلی (15)
فرهنگی (2)
ادبی (1)
تاریخی (4)
کشاورزی (4)
ورزشی (3)
علمی (1)
گریوان وگریوانیها (11)
بجنورد (5)
آموزشی (2)
بهداشتی (1)
آرشیـــو :
آذر 1389 (3)
آبان 1389 (1)
مهر 1389 (1)
شهریور 1389 (5)
مرداد 1389 (2)
تیر 1389 (2)
خرداد 1389 (4)
اردیبهشت 1389 (2)
فروردین 1389 (2)
اسفند 1388 (1)
بهمن 1388 (1)
دی 1388 (1)
آذر 1388 (2)
مهر 1388 (2)
شهریور 1388 (2)
مرداد 1388 (2)
تیر 1388 (1)
خرداد 1388 (2)
اردیبهشت 1388 (2)
فروردین 1388 (6)
لینكدونی :
وبلاگ گروهی افروغ
آرشیو لینكدونی
لینكستان :
گریوانسیتی
گریوان
gerivan
گریوان در بلگدون
گریوان
عکس گریوان
گریوان نیوز
هنرمندان،نقاشان،بازیگران،خبرایران وجهان
پاراگلایدر وهواپیمای مدل بجنورد
حساب سالوک
بجنورد۱۴۰۰
کاپیتان سیلور
طنزنبشتههای کلپاسه
ایران سرای محبت
اوقات شرعی گریوان
شیندخت
غزال
مسیح پهلوان
خوابگرد
4+1
اشه نیوز
کاریکاتور
چهل حصار
حمایت ازحیوانات
کشاورزی ارگانیک
سلمان گریوانی
برای طبیعت
خاله ریزه
دوستداران حیوانات ومحیط زیست
انجمن های خراسان شمالی
جسنجو :
خبرنامه :
نظر سنجی :
امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
ایجاد صفحه : - ثانیه
بیر نوحه شهریاردن
حسینه یئرله ر آغلار گؤیله ر آغلار
بتول و مصطفی پیغمبر آغلار
حسینون نوحه سین دلریش یازاندا
موسلمان سهلدیر که کافر آغلار
کور اولموش گؤزله رین قان دوتدو شومرون
کی گؤرسون اؤز الینده خنجر آغلار
حسینون کؤینه گی زهرا الینده
چکر قئیحا قیامت ، محشر آغلار
آتاندا حرمله ، اوخ کربلاده
گؤرئیدین دوشمن آغلار ، لشگر آغلار
قوجاغیندا ، گؤرئیدین ام لیلا
آلیب نعش علی اکبر آغلار
رباب ، نیسگیل دؤشونده سود گؤره نده
علی اصغری یاد ائیله ر آغلار
باشیندا کاکل اکبر هواسی
یئل آغلار ، سنبل آغلار ، عنبر آغلار
یازاندا آل طاها نوحه سین من
قلم گؤردوم سیزیلدار ، دفتر آغلار
علی ، شق القمر ، محراب تیلیت قان
قولاق وئر ، مسجید اوخشار منبر آغلار
علیده ن شهریار ، سن بیر اشاره
قوجاقلار قبری ، مالک اشتر آغلار
شهیدلردن دانشلسن
عید قدیر
شمارش اعداد
وقتی مدرسه را شروع کردم خیلی
وقتها کلمات ترکی را با معادل فارسی آن سنجیده و سعی میکردم ریشهی آنها
را در فارسی پیدا کنم. گاها موضع انتقادی به خانواده گرفته و مینالیدم که
چرا این کلمه را خوب ادا نمیکنند. بعدها فهمیدم این کلمات درست تلفظ شده
وریشهی اصلی آنها ترکی بوده و بعضا لفظ فارسی آن عاریت ار ترکی است.
ترکی در استخدام کلمات دقیقتر از فارسی بوده و برای خیلی از اشیاء و
حیوانات و... نام های منحصر به فردی دارد. در فارسی به انواع ماست فقط ماست
و با توجه شکل ظاهری آنها پسوندی اضافه میشود. ولی در ترکی ماستها با
توجه به مراحلی که دارند و با هر تغییر در حالت آنها، نامشان نیز عوض
میشود: قاتوق ، سیزمه، دوراق . به قولی یکی حتی بادها هم برای خود نام و
نشانی در ترکی دارند.
ولی موضوع امروزم اعداد ترکی است. از سالها پیش بعضی اعداد برام معما شده بودند. دهگان ترکی به این شکل تلفظ می شوند: اون،
یئرمی، اوتوز، قیرخ، اللی و یا
ائللی (با توجه به لهجه)، آلتمیش، بعد از اینها گفته میشود: هفتاد،
هشتاد، نود ، اوز(ایز). با یادگیری حروف و اعداد فارسی این معما را با
خیلیها در گریوان و بجنورد طرح میکردم که این سه تا دهگان در ترکی چرا
مثل فارسی تلفظ میشوند. خیلیها که اصلا بلد نبوده و میگفتند اینها فرقی
در دو زبان با هم ندارند. ولی تعداد کمی به این اشکال واقف بوده و حتی با
کمی اختلاف در بیان، یئتمیش، سئکسن، توخسان، را بلد بودند ولی حاضر به استفاده و تلفظ آن نمی شدند.
این مشکل همچنان در بین ترکهای خراسان شمالی پا برجا بوده و اغلب مردم به
این نقیصه در زبان خود واقف نیستند. با درک شرایط و توجه به زبان مادری،
مدتی است سعی وافر دارم که این سه عدد را بین خانواده و دوستان و نزدیکان
ترویج نمایم.
بیر، ایکی، اوچ، دؤرت، بئش، آلتی، یئد دی، سئکیز، توقوز، اون و اون بیر، اون ایکی و ..
اون، یئرمی، اوتوز، قیرخ، اللی و یا ائللی (با توجه به لهجه)، آلتمیش، یئتمیش، سئکسن، توخسان، اوز، ایکی اوز، اوچ اوز، دؤرت اوز، بئش اوز، آلتی اوز، یئدی اوز، سئکیز اوز، توقوز اوز، و با توجه به لهجه های موجود در خراسان مین و مینگ
کوه
در این وانفسا که زبان از بعضی گفتار الکن گشته دائم کوه سالوک در فکر و نظرم رژه میرود. بارها تمرکزم این بوده که سالوک از من دست برنمیدارد؛ یا من از سالوک. به نظری بینابین رسیدهام. اگر فاصلههای مکانی و زمانی برداشته میشد، شاید حداقل هفتهای یکبار همدیگر را ملاقات میکردیم.
بارها افراد، خصوصا نزدیکان به مزاح و
تمسخر گفتهاند. شما در کوه چه دیده اید؛ که آنقدر مشتاق آن بوده و رنج راه
را برخود هموار می سازدید.
راستش نه این کوه که شرایط ویژهای برام دارد؛ بلکه همهی کوهها، به
نوعی ستودنی هستند. طبیب همهی آلام روحی و روانی و جسمی بوده و بیهیچ مزد
و منتی شبانه روز پذیرای مراجعین، با درد وبی درد خود هستند. کوههای
نزدیک شهرها همچون مطب مناطق پائین شهر، شلوغ و پر ازدهام بوده وفاقد
جلوههای ویژه هستند. بیچاره این کوهها توسری خور آهن و ماشین شده و قد
نکشیدهاند. دامنههای آنها همچون مراتعی شده اند که در آنها چرای
بیرویه رواج یافته و بزهای سرکش شاخهها را خورده و چوپان تنبل عنقریب است
که خاکش را به توبره کند. این دسته از کوهها و تپهها به مثابهی شهر و
یا مناطقی از شهرهائی هستند که شهرداری ضعیف و بیتدبیری دارند. خیابان و
کوچه های طویل فقط یک رفتگر داشته و ماشین دودی شهرداری هر یک هفته برای
حمل زباله مراجعه میکند.
اما در عوض کوه های دور دست و مرتفع، مطبهای شیک با انواع تزیینها و
دارای پزشکانی حازق است که به محظ گشودن لب بیمار برای وصف سوابق دردهایش،
او به بیماری پیبرده و با یک یا دو نسخه، سلامتی را به شخص باز می گرداند.
حکایت سالوک ما چیز دیگری است. اگر در آن سیر و سلوک کرده باشی، قطعا به
کمند احسانش گرفتار خواهی شد. سالوک یک نشان است که خود را از پستی
رهانده به ارتفاع بهکشانی. تازه آنجاست که سالنهای خصوصی درمان برویت
گشوده میشود که خود داستانها دارند.
11 سپتامبر
فیسبوک
حساسیت عمومی
اتحاد برای گریوان
تو
این چند روز تماسهائی در رد و تائید موضوع تغییر نام گریوان مطرح شده که مورد
امروز از یک عضو محترم شورا مهم بوده وبرای دو منظور منعکس میگردد: 1- اگر موضوع تغییر
نام شایعه بوده باشد با این پست و آوردن عین پیام عضو شورا، این نوشته تکذیبهای
بر مطلب قبلی خواهد بود.
پیام شورا: " من به عنوان نماینده ملت شریف گریوان از طرف خودم ، شورا
و ملت شریف گریوان اعلام میکنم چنین سخنی از اساس شایعه و باطل است و به فرض محال
اگر هم چنین مسالهای باشد، با مخالفت شورا و مردم مواجه خواهد شد"
2- البته با استفاده
از قاعدهی "تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها" یحتمل موضوع به نوعی
مطرح بوده و شاید قصد برآورد نظر مردم و یا به عبارتی بررسی حساسیت عمومی نسبت به
تغییر نام را داشته اند. در این صورت هم با انتشار این پیام، ضمن خنثی کردن فکرهای
شوم احتمالی، در صورتی که افرادی قصد عملی کردن این ایده را در آینده داشته باشد،
مسئولیت پیگیری را متوجه شورا کرده و در آینده باید پاسخگو باشند.
علیرغم بیان دو بند فوق و ذکر این
موضوع که رئیس شورا هم با تماس تلفنی موضوع را تکذیب کردند؛ ولی لازم می دانم بر
توجه و خواست عمومی تاکید کرده و برای دیگر مسائل گریوان هم مردم خصوصا فرهیختگان
محلی حساسیت لازم را داشته باشند.
گریوان
چه روستا
و چه شهر فقط گریوان
پیشرفت جزء ذات
موجودات زنده است. یگ ارگانیسم زنده، تولد، رشد و فنائی را دارد. جوامع بشری هم
موجودی زنده بوده و ذاتا به دنبال بالندگی و رشد است. اینکه افراد یا حکومتها
مدعی رشد و توسعه باشند، از بعضی جنبهها قابل بررسی و تعمق است. تاثیر افراد دستاندر
کار فقط در تسریع و تاخیر رشد پدیدههای اجتماعی میتواند؛ مورد مطالعه قرار گیرد.
این قاعدهی کلی است که، رشد و توسعه در یک جامعهی پویا قطعا اتفاق خواهد افتاد.
این مقدمه از آن جهت آمد؛ که ظاهرا استان
خراسان شمالی هم ، برای پیشرفت ناگزیر از توجه
به پیرامون خود شده و به دنبال بسط شهرستان، بخش و شهرهای خود شده است،
مناطق مستعد را شناسائی و با ملاکهای تقسیمات کشوری قصد ارتقاء آنها را دارد.
در همین راستا، بیتوجهی دستگاههای
دولتی به منطقهی گریوان، با وجود طولانی شدن، به پایان رسیده و به دنبال تبدیل
گریوان به شهر هستند.
چند خطای استراتژیک در مورد گریوان رخ داده که
ادامهی آن خصوصا موضوع تغییر نام روستا میتواند،
مشکلات زیادی را در آینده برای مردم و مسئولین بار آورد. 1- مسیر گریوان به بجنورد در دو مرحلهی مدت دار
از " زو" به قرهباشو و از آنجا به اسدلی تغییر یافته که مسافت راه را
از 17 کیلومتر، به 25 و از این مسافت به 35 کیلومتر افزایش داده است. 2- جاده فعلی
غیر استاندارد، طولانی و باریک بوده و تاکنون چند تصادف منجر به کشتار داشته است.
3- لوله کشی آب گریوان به علت اختلافات مردم با مجریان طرح آبرسانی، طولانی و غیر
قابل استفاده شده و خیلی از مناطق در طول شبانهروز آب ندارند. 4- طرح بهسازی طولانی
و کند بوده و مانع بقیه امور عمرانی روستا میگردد.5- اختلافات مردم صحراهای مختلف
گریوان، نیستانه، علیگل و قاپاق، بر سر آب سرچشمه طولانی و ریشهدار شده و عدم
تصمیم دستگاههای ذیربط، موضوع را به آتش زیر خاکستر تبدیل کرده و بیم درگیری و
فجایع حاصل از آن، هرلحظه ممکن است، طوایف و صاحبان آببندهای مربوطه را تهدید میکند.
موارد زیادی مشکل برشمرده اند که خیلی از
آنها به ذات روستا و روستائی بودن ساکنین صبور آن تبدیل شده و گویا جدا شدن از آنها
میسر نبوده و یا اینکه تصور عموم این شده که اینها رفع شدنی نیست.
خطای
بزرگی دیگر که از شایعات رد وبدل شده به گوش میرسد، تغییر نام گریوان است.گفته
شده در صورت تبدیل به شهر نام گریوان تغییر خواهد یافت.
در صورت صحت و یا عملی شدن این موضوع میتواند
به فاجعهی غیر قابل جبرانی تبدیل شود. سابقهی تغییر نام شهرها و روستاها در دهههای
اخیر خوب نبوده و مشکلات اجتماعی و اقتصادی زیادی را بار آورده است.
گریوان نام زیبائی بوده و نیازی به پسوند و یا پیشوند، باهر زیبای دیگری
نیست. غیر از نیستانه که روستا و مردم آن،
مشخصات، فامیل و مختصات مستقل خود را داشته و با فاصلهای که تا گریوان دارند، به
این زودیها امکان وصل نخواهد داشت، آبادی و روستاهای، علیگل، قاپاق و کلاتهها،
از قدیم الایام فامیل گریوانی را بر روی خود داشته و در اسناد و مدارک رسمی و غیر
رسمی جزئی از گریوان محسوب میشوند.
لذا جلب رضایت اهالی منطقه، بهانهی خوبی
نبوده و در خوشبینانهترین حالت میتوان گفت این محصول ذهن معیوب مسئولین محلی و
شهرستانی است که به دنبال اختراع و ابداعی
به نام خود بوده واز این طریق خواهند گفت : شهری جدید ساخته اند. اما دیدگاه مقابل
هجمهی مخالفین گریوان و بعضا ترکستیزان شهری را مقصر دانسته و به این نوع پیشرفت
به دیدهی تردید مینگرند. بعضی غیر ترکهای استانی ، نقشههای خوبی برای قومیتهای
خوب و آرام ، منطقه ندارند.
در هر صورت بهترین وضعیت، حفظ وضعیت موجود
بوده و از تحریک احساسات مردم باید اجتناب کرد. چه روستا و چه شهر فقط نام " گریوان
" برازندهی گریوان است.
زبان مادری
هستههای تحول
وقتی بهم تلفن شد که ساعت 2 بعد ظهر در سالن جلسات باشم، بیدرنگ گفتم، حداقل شما که در جریان بودید باید میگفتید که فلانی نزدیک سه هفته است که بازنشست شده و مسئولیتی ندارد. (آخه با وجود اعلام چند باره در جلسات متعدد، دبیران کمیسیونهای اداری سازمانهای دیگر هم حسب عادت، برای جلسات تماس میگیرند.) بعد ساعتی معلوم شد که دعوت با علم به دوریم از دستگاه بوده است. وقتی سر قرار رسیدم و تعدادی نظر را استماع کردم، اشاره شد که نظرم را راجع به هستهی تحولی که برای بخشهای مختلف تدارک دیده شده، بیان کنم.
بازنشستگی
اولین هفته ی باز نشستگی زمانی به تعطیلی میان هفته و عید نیمه ی شعبان رسید كه من هنوز درگیر امور اداری مربوط به بازنشستگی بوده ام.علی رغم پی گیری های دوستان، من هم بی نصیب از طی طریق، بین دو سازمان نشدم. ظاهرا با اعلام دیروز، مشكل خاصی نبوده و یحتمل این ماه امكان برقراری حقوق میسر خواهد شد. وگرنه مشمول وضعیتی خواهیم شد كه همكاران دیگر چند ماهی است،دچار آن شده و آب باریكه اشان قطع گردیده است
خیلی ها خوش به حال گفته و تعدادی هم با پیامك های زیبا و جالب مورد لطف قرارم داده اند، اما باور این كه آیا بازنشستگی تبریك دارد ، فعلا سخت است. شاید هفته های بعد بهتر بتوان راجع به حس و حال این دوره از زندگی حرف زد. گفتم این دوره، شاید بهترین تحلیل و نظر هم همین باشد. بالاخره سی سال را در یك سازمان گذران كردن اگر هیچ اتفاقی هم بعد رفتن از محل كار نداشته باشد، ترك عادتش موجب مرض خواهد شد. ولی خوب قبول باید كرد كه پنیرمان جابجا شده و مسیر یافتن آن هم راه دیگری طلب می كند. . البته فرصت زیادی برای پیدا كردن پنیر نداشته ام. راه های كج و معوج زیادی برای رسیدن به پنیر تعبیه شده، شاید با مرور زمان، بتوان پستوهای پیدا و نهان آن را تست كرده و پنیرهای تازه و زیادی یافت .
میلاد حضرت قائم و عید امروز برهمه مبارك
به بهانهی خاطرات
بازم سالوک
مدتها و شاید سالهاست که به دنبال اینم که از حرف یا حرفهائی از گذشته، خصوصا کودکهایش بشنوم. سالوک بهانهای شد تا بپرسم، چرا این قدر از سالوک می گوئی و می نویسی.بهانهها زیاد بود ولی بعد از كلی طفره رفتن حاضر شد كه بگوید چرا اینقدر از سالوک می گوید. اول که در لفظ سالوک حرف و حدیثها داشت. آنرا واژهی عرفانی میدانست. برای توجیه آن قصههای مردم منطقه را شاهد میآورد، که عده ای معتقدند؛ روزی حضرت علی (ع) نهاری را بر روی قله ی سالوک میل فرموده، باقیماندهی آبش را به سمت گریوان ریخته و ته سفرهاش را به سمت جنوب یا اسفرائین تکان داده است. توجیه آنکه آب در شمال سالوک و در گریوان فراوان است و غله و گندم در اسفرایین بهتر بهعمل میآید.
همچنین آوردهاند که مردم رختیان میگویند ما هرکجا باشیم، باید به سمت سالوک نماز بخوانیم. قبلهی رختیان سالوک است.و در نقلی دیگر که از قضا مربوط به رختیان و سالوک بوده؛ آوردهاند: یکی از اهالی رختیان که برای گریوانیهای کار می کرده، به قصد ذبح گوسفند در منطقهی چهاربرج اسفرائین{( گریوانیها سالها پیش قشلاقشان دامنههای جنوبی سالوک در منطقهی بخش 5 بجنورد یا همان اسفرائین بوده است(اسفراین یا میانآباد= برای میانآباد و باباقدرت هم نقلهائی دارد که شاید بعدا بیان کند)} سر حیوون را به سمت سالوک می گیرد. ارباب دویده می گوید: زود سرش را برگردان، در جواب میگوید: درست میبرم، به سمت کوه گرفتهام.
بحث فبله آمد، راوی اشعار می دارد، گریوانیها، سالها پیش دورنمای قبلهی خویش را دیمهزارهای "قره برن" قرار داده بودند، اما بعد از انقلاب(شاید هم از زمانیکه دیمکاری در قره برن و بقیه دامنه های مرتفع ور افتاد) خصوصا در سالهای اخیر کمی راستروی کرده و فبلهشان را به سالوک نزدیکتر کردهاند.
بچه که بودم می دیدم در بجنورد و گریوان، بزرگترها بیشتر پشت به در ورودی و کاملا مستقیم، نماز میگزارند. اما از وقتی ما نماز خوان شدیم. هر جا میریم با درجاتی متفاوت، از جنوب منحرف میشویم. این در صورتی است که بجنوردی ها هنوز راه مسقیم قبلهی رو به گریوان خود را دارند.
راوی وقتی نیک مینگرد؛ عقبهی ذهنی و کلیک بیش از حد بر روی دیو سپید گریوان را ریشه در عقدههای کودکی میداند. کودک دهههای 40 و 50، دوست داشت؛ مثل بقیهی محصلین جند باری تابستان به بهانهی آوردن هیزم بخاری و یا بوته برای تنور به دامنههای سالوک برود؛ اما پدر او را به کارهای کوچک و بیمقدر مثل چراندن یک قاطر و یا چند گوسفند میفرستاد ولی حاضر به همراهی او با همسالانش نبود.
(امید که بقیه ادامه یابد)
جام جهانی فوتبال
جشوارهی جهانی
با همهی بیاطلاعی از علم و عالم فوتبال، مسابقات مهم و پخش مستقیم، را می بینم. با همین اندازه و به مقداری که سیمای خودی تشخیص داده و در اختیار ما بیبشقابها هم که می گذارد؛ غیر از زیبائیهای فوتبال، این جام، یک جشنوارهی، جهانی است که در مدت کمتر از یک ماه مردم روی زمین، با هم به شادی برخاستهاند. واقعا فوتبال زندگی است. همچون زندگی جوامع مختلف، دارای شادی و غم، صاحبان پیروزی و شکست، رقابت و رفاقت و... است. قبلا اشارهای داشتم به گفتاری از یک دوست که میگفت: ما مراسم شادی و جشنهای خوبی داشتیم در گیلان که بعد انقلاب از بین رفت و یاکمرنگ شده و شاید هم زیر زمینی گردیده است. این دوست که خیلی هم " اخلاقی" است، هفتهی قبل ، برای مراسم شهدای روستایشان، رنج سفر 30 ساعت با اتوبوس را بر خود هموار کرده و با انرژی تمام به رشت رفت و برگشت. ایشان قطعا اگر مراسم شادی هم در محلشان میبود، همین کار را میکرد یا نه؟ نمی دانم. ولی من خودم متاسفانه اکثر تعزیههای محل خودمان را شرکت کردهام؛ اما تقریبا غالب عروسیها را خیر. جمیع این برخوردها را در اکثر مردم دور وبر خود میبینیم. نتیجهی آنها هم کاملا روشن و آشکار است. سیر صعودی ناراحتیهای روحی و روانی. واقعا این جشنوارهی جهانی و موارد مشابه را موقعیتی برای ارتقاء جسم و جان( همان روان و روح) خود قرار داده و از آنها بهرهی لازم را برای بهزیستن خود و جامعهمان ببریم.
سفر سبزوار
یاد معلم شهید دکتر شریعتی
امسال بر خلاف شهرهای دیگر، سفر سبزوار به چند بهانه، چهار مرتبه شد. آخریش جالبتر بود. دیدارها و جلسات که در نوع خود خوب و زیبا بود، اما دیدن شهر در هوای گرم هم لطفی دیگر داشت. گفتاری کوتاه در کنار بقعهی امام زاده یحیی و در آستانهی ماه مبارک رجب هم از شیرینیهای این سفر شد.
دیدن نیمتنهی دکتر شریعتی در خیابان، آنهم در فصل دروی مجسمههای برنزی، قدری شگفتی ساز بود. ظاهرا سارقین مجسمهها پایشان به سبزوار هم باز شده. خبرنگار نشریهی سربداران با زیرکی، سوالی از آقای قالیباف شهردار پایتخت پرسیده و او، ضمن، اعلام اطلاع نسبی از موضوع سرقتها، دست داشتن خود در قضیه را انکار کرده است.
سبزواریها غیر از تجلیل از دکتر علی شریعتی، از همشهری دیگرشان، جناب پرفسور امین هم در زمان حیاتشان تجلیل کرده و می کنند. با مطالعهی دیوان آقای امین معلوم میشه که ایشان از مشکلات مرسوم نویسندگان و روزنامهنگاران بینصیب نبوده و مدتی درگیر اینگونه حوادث نیز شده است.
این پست کوتاه بهانهای بود از برای قدردانی از مهمانوازی دوستان و همکاران سبزواری و گرامیداشت، یاد و خاطرهی سبزواری بزرگی مثل دکتر شریعتی( علی مزینانی) در روز شهادت آن بزرگوار. بقیه سبزوار نوشتهها باشد برای فرصتی دیگر.
نوشته های پیشین ...